{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} ℃ {{weatherData.main.temp}}

اقتصاد هنر آنلاین وضعیت موسیقی کافه ای و خیابانی را بررسی می کند؛

کدخبر : 296

میزان خروجی ها و دانش آموخته های رشته موسیقی شبیه به دیگر هنرها در کشورمان با میزانِ فضا و بستر حرفه ای کار برایشان برابری نمی کند؛ اما موسیقی از جمله هنرهایی ست که هنرمندش تنها با همراه داشتن ساز و صدایش در هر کجا می تواند مخاطب خودش را پیدا و کارش را ارائه کند، اما با وضعیت اقتصادی مردم، گرانی بلیت و اختصاص ده درصدی فروش آن به خزانه دولت و (البته پررنگی سختی های بوروکراسی اداری برای اخذ مجوز کنسرت،) از میزان شوق هنرمند برای برگزاری کنسرت می کاهد. دراین موقعیت بعضی هنرمندان ترجیح می دهند فضایی غیر معمول را برای مسیر کاری شان انتخاب کنند؛ اقتصاد هنر آنلاین قصد دارد در این گزارش وضعیت موسیقی کافه ای و خیابانی و هنرمندانش را بررسی کند.

اقتصاد هنر آنلاین-فرزانه شهریاری؛ در این بررسی نظر دو هنرمند موزیسین  که تجربه موسیقی خیابانی و کافه ای را داشته اند، و همچنین نظر "امیر بهاری " منتقد و کارشناس موسیقی را در این باره جویا شدیم: 

موسیقی خیابانی چالشِ هنرمند با محیط

موسیقی خیابانی، هنری شهری و سیال است که می تواند چیدمان شلخته و نامنظم شهر را شکل بخشد و از آمبیانس محیط شهری بکاهد و بی واسطه،  رو در رو میانِ هنرمند و مخاطبش شکل گیرد، این نوع موسیقی از  قرون اولیه میلادی در غرب شکل گرفته است و در ایران نیز از دوران پیش از اسلام حیات خود را شرع کرده است و بنابراین می توان گفت که این هنر شهری، غربی و وارداتی نیست و در فرهنگ ایرانی و شرقی موجودیت و جایگاه داشته است.

نوازنده ای در خیابانِ ولیعصر که ساز آکاردئون می زند و دانش آموخته‌ی رشته موسیقی از یکی از دانشگاه های موسیقی ست، نواختن در خیابان را امری شخصی و چالشی میان ارتباط او و محیط و همچنین تجربه ای  به جهت آزمون و خطا کردن می داند، این شکل از موسیقی برایش منبع درآمد نیست اما برای این هنرمند نواختن در خیابان های سطح شهر اتفاقی تازه است و انگیزه اش بیشتر کشف این است که این نوع موسیقی چطور در بافت شهری جای خودش را پیدا می کند؛ او می گوید هستند گرو ها و افرادی که به این هنر شهری به شکل یک شغل نگاه می کنند، هرچند که این جریان در ایران طول کشیده است تا راهش را از شکل تکدی گرایانه ساز زدن در خیابان ها جدا کند و نگاه ها را نسبت به آن مثبت تر کند.

موسیقی کافه ای شبیه به دانشگاه است

کافه ها از جمله‌ی فضاهایی هستند که همیشه محل گردآمدن و معاشرتِ های چند ساعتی آدم ها به خصوص نسل جوان تر بوده اند و بسیاری از گروه ها و نوازندگان و خوانندگان مطرح در جهان نیز از این تریبتون با مخاطباشان ارتباط گرفته اند، یکی از نوازندگان جوان و با سابقه‌ی سازهای کوبه ای و بادی که بیش از شصت مورد آهنگسازی تئاتر را به عهده داشته است و به تازگی نیز در یکی از کافه های تهران مشاور و مسئول دعوت از گروه های موسیقی برای اجراست در این باره می گوید:

فضای استیجی و تئاتری، کاری فصلی ست و باید منتظر پیشنهاد ماند ولی عموما آدم هایی که موسیقی کار می کنند و دوست دارند آن سبک از موسیقی که خودشان کار می کنند را ارائه دهند، به دنبال روتین اجرا کردن هستند و اینکه که هنرمندی  بتواند ماهی یک بار اجرا داشته باشد برایش لذت بخش است؛ عموما کسانی که از طریق موسیقی پول خوب و درشت در می آورند سلبریتی های این حوزه هستند که عمده شان موزیسن های پاپ هستند؛ و یا موزیسین های موسیقی سیاه مثل نوازندگان و خوانندگان مراسم عروسی و ... که اصلا مورد بحث ما نیستند.  او در پرسش به اینکه آیا تجربه ساز زدن در خیابان را هم داشته می گوید: من خودم هیچ وقت در خیابان ساز نزده ام و سلیقه ام نبوده است چون نگاه ها در ایران به  به این نوع اجرا خوب نیست. او می گوید در کافه ای که ما کار می کنیم عموما سطح کیفی موسیقی بچه ها معمولی رو به بالاست و افراد طبق ویدئوهای ارسالی شان، بررسی و انتخاب می شوند.  برای این نوازنده موسیقی تئاتر و دراماتیک کار کردن همیشه  ارجحیت داشته و می گوید من و خیلی از دوستانم که بسیار تلاش می کنند در در نهایت منتظر این هستیم که از سمت گروه های تئاتری دعوت به کار شویم اما معلوم نیست آن کار چقدر به سلیقه موسیقیایی ما نزدیک باشد...

طبق گفته او موزیک های راک و متال را در کافه شان اجرا نمی کنند و به سراغ موسیقی می روند که بشود در این شرایط نشانش داد و موسیقی رپ را به طور کنترل شده اجرا می کنند و سعی می کنند موسیقی سالم و به دور از حاشیه را در کافه شان داشته باشند و هدفشان از این جریان این است که بچه های معمولی و باهوشی که می توانند خودشان را نشان دهند و استاندارد های لازم را هم دارند، وارد فضایی شوند که دیده و شنیده شوند و البته پیشرفت کنند، نمایش سلبریتی ها از اهداف این کافه نیست چون آن ها فضای خود را به خوبی پیدا کرده اند و اگر از گروه های شناخته شده نیز دعوت به اجرا می کنند تنها برای اعتبار بخشی و دادن استاندارد به استیجشان است که به واسطه‌ی حضور آن ها، هنرمندان کم تجربه تر تلاششان را بیشتر کنند و قوی تر به روی صحنه بیایند و این جاست که این فضا نیز می تواند شبیه به دانشگاه عمل کند، او می گوید  موزیسین های مطرح دنیا هم همین کار را انجام می دهند چون زمانی هست که  هنرمند کار ندارد و برای یک موزیسین استیج و هرجایی که به او توجه شود احساسی به آن می دهد که هیچ جایی نمی تواند آن را به دست آورد؛ اما برای خود این هنرمند  کمتر پیش آمده است که به این نوع اجرا تنها به دید یک شغل نگاه کند اما خوب شده است دوست نداشته باشد در یک کافه ای ساز بزند و یک طورهایی خودش را پوشانده است و برای پول ساز زده است! او می گوید می خواهد این استیج محل درستی باشد و هنرمند از به روی رفتن آن افتخار کند.

"امیر بهاری"، منتقد و کارشناس موسیقی  راجع به اینکه آیا موسیقی غیر رسمی، رسمی می شود؟ و آیا این دو نوع اجرا منافاتی با فضای رسمی، جدی و حرفه ای دارد؟ و سطح کیفی این نوع از موسیقی می گوید:

موسیقی خیابانی نقطه شروع جدی

در حال حاضر در ایران آن چیزی که در کافه ها در حال اتفاق افتادن است با آن چیزی که در خیابان ها اتفاق می افتد، متفاوت است بعضا در کافه "جز" یک گروه‌هایی مثل "بمرانی"،"تنور تریو" اجرا می گذارند، اما در خیابان ها به آن شکل که یک گروهِ رسمی بیاید و ساز بزند، تقریبا می توانیم بگوییم وجود ندارد و اگر  یک کوآرتتی مثل "وینه" شکل می گیرد که در ابتدا با هم در خیابان های مختلف با همنوازی می کردند؛ در ابتدا اعضای آن همدیگر را پیدا کرده اند و با هم ساز زند و بعد شده اند گروه "وینه". اما درمورد سطح کیفی اگر بخواهیم بگویم، موسیقی خیابانی روند رو به رشد خودش را از حدود هفت، هشت سال پیش آغاز کرد؛ و نوازندگانی مثل "مهرداد مهدی" تاثیر زیادی بر جدی گرفته شدن موسیقی خیابانی داشته اند، بخاطر اینکه آقای مهدی در عین اینکه در خیابان‌ها ساز می زد یک ناشر معتبری، از او آلبومی به نام "والس تهران" منتشر کرد، و همه در این حال بودند که با یک آهنگساز خوش قریحه مواجه شده اند؛ و بعد از آن "زینب تبریزی" مستندی راجع به فعالیت های خیابانی آقای مهدی ساخت و در آن مستند جدی متوجه می شدیم که درست است ایشان نوازنده خیابانی ست و تا آن زمان کنسرت نداده است اما در عین حال نوازنده ای تواناست و در مسیر اینکه آن فیلم مهرداد مهدی را دنبال می کرد شما تعداد زیادی نوازنده می بینید که در جاهای مختلف به شکل صنفی غیر رسمی با هم به این تفاهم می رسند  که هر یک در جایی ساز بزنند و اغلب هم نوازنده های خوبی هستند.

ما از زمان قدیم این در خیابان ساز زدن را داشتیم و اصطلاح مطرب های چهار راه سیروس از خیلی سال پیش وجود دارد و خیلی از آن ها نگاه آکادمیک به موسیقی نداشته اند و به صورت علمی موسیقی را یاد نگرفته اند اما بعضا نوازندگان با استعداد و خوش قریحه ای هستند، اما در چند سال اخیر این مسئله جدی تر شده است و نمی دانم بگویم متاسفانه یا خوشبختانه که ما از میدان ولیعصر به بالا با یک سری نوازندگان خیابانی با کیفیت قابل قبولی مواجه هستیم.

در این میان  در سال های اخیر نوازندگانی مثل "آوسو کهزادی" که از نگاه من آهنگساز برجسته ای برای نسل خودش است و آهنگ هایی که از ایشان منتشر شده است نشان می دهد که ایشان چه توانایی در آهنگسازی و به خصوص در فضای موسیقی الکترونیک دارد و آثاری که از ایشان منتشر شده است با آن چه که در خیابان از او می بینیم بسیار متفاوت است؛ در نتیجه ما می بینیم که این قضیه یک روند رو به رشدی دارد، و دیگر نوازندگانی که ازخروجی فضای آکادمیک هستند حداقل خودشان نواختن در خیابان را کسر شان نمی دانند و از طرف دیگر از نگاه من این فضا و بستر منافاتی با فضای جدی ندارد بلکه بر خلاف تفکر عام در مورد این موضوع، این یک نقطه شروع جدی ست؛ دهه شصت و دهه هفتاد یک دوران طلایی برای موسیقی ایران است و دورانی ست که فرم های پیچیده ای در آن ازموده شده است؛ خیلی از این موزیسین هایی که بعدها در موسیقی معاصر ماندگار شدند، در کنار خیابان هم ساز زده اند، گروه "دایر استریتس" در ابتدا کنار خیابان ساز سازده اند، زمانی که خیلی جوان و با هم رفیق بودند آمپلی فایر و بند و بساطشان را در خیابان ها به دوش می کشیدند و ساز می زدند. شاید خیلی از این هنرمندان احتیاجی به این کار نداشتند اما موضوع این بوده است که مخاطب بالقوه ای وجود دارد که از خیابان رد می شود؛ و وقتی می توان این مخاطب که آن موزیسین را نمی شناسد را با آن موسیقی مجاب کرد که یک تاملی بکند، همین برای موزیسین آزمون و خطاست که کدام قطعه برای مردم جذاب است و کدام نه... و اصلی ترین شکل این جریان این بوده است که نوازندگان خیابانی قطعات خودشان را می نواختند، شاید هم این میان قطعات دیگر که به ذهن مخاطب آشنا بوده است را می زدند  اما در حقیقت قطعه های خودشان را می زدند و من فکر می کنم این جریان به نوعی در تهران در حال اتفاق افتادن است، که اتفاقا جای مناسبی هم برای شروع است، مخصوصا با وضعیتی که  سالن ها دارند و اجاره ها و قیمت های بلیت عجیب و غریب، که عملا سطح متوسط جامعه هم کنسرت رفتن برایش سخت شده است. او همچنین راجع به نحوه سازماندهی نوازنده های خیابانی می گوید: تا جایی که می دانم این سازماندهی خیلی خودجوش و از سمت خود بچه هاست که با هم به توافق و تعامل می رسند که چه کسی در چه روزی در چه محلی ساز بزند، و  همه آن ها نه ولی اغلبشان با شهرداری هماهنگی هایی دارند که مشکل پیش نیاید.

ترجیح موسیقی کافه ای با مخاطب محدود به کنسرت و اخذ مجوزش

اما در مورد اجراهای کافه ای، به طور مثال "کافه تلخ" یک رویکردی دارد که می خواهد محفل جریان های جدی موسیقی باشد و آن ها برای کیفیت گروه ها و نوازندگانی که در کافه شان ساز می زنند؛ یک سخت گیری هایی قائل می شوند که قابل احترام است، از نگاه من  اما به طور کل اتفاقی در حال حاضر در کافه ها می افتد به نفع موسیقی ایران است، اولا شما در کافه به علت محدودیت مخاطب به لحاظ قانونی هم خیلی تحت فشار نیستید و لزومی به دریافت مجوز نیستید، و وزارت فرهنگ و ارشاد یک قانون هایی دارد که اگر  تعداد مخاطبان از یک حدی پایین تر باشد نیازی به دریافت مجوز نیست و از طرفی دیگر آن هنرمند در تعامل نزدیکی با مخاطب دارد.

چند روز پیش تصادفا بچه های گروه بمرانی را دیدم، این گروه به راحتی می تواند در برج میلاد کنسرت دهد و همانطور که قبلا دیده ایم کنسرت داده اند و دو شب سه شب سولد اوت کرده اند، اما حالا همچنان در کافه ساز می زنند و من دیدم که این ها چقدر خوشحال اند و یکی از بچه ها به شوخی می گفت ما به اصل خودمان برگشتیم و خیلی خوش می گذرد و اجراها با حال است در صورت اینکه کسی که ساز زدن در مقابل  1700 نفر تماشاگر را تجربه کرده است چطور می تواند از داشتن 30-40 نفر مخاطب لذت ببرد، و این مشخص می کند که ارتباط آن موسیقی با مخاطبش شکل جدی تری می گیرد و این اتفاقا نشان می دهد که موسیقی کافه ای یک موسیقی جدی است.

مصاحبه ای از "مارک نافلر" می خواندم، که خبرنگار از ایشان پرسیده بود چه کاری برای شما لذت بخش ترین کار است و او  گفته بود که اینکه  بتوانم هر روز در کافه سر کوچه مان ساز بزنم و این را در اوج شهرت و در عین اینکه کنسرت هایش 30-40 هزار نفر مخاطب دارد، می گوید و این یعنی اینکه حتا برای هنرمند در آن درجه از شهرت هم این مسئله جذاب است. یک کافه ای به نام "رونی اسکات" وجود دارد که "دیوید جون گیلمور" و خیلی از نوازندگان مطرح دنیا در آن جا ساز زده اند؛ در صورت اینکه کافه نهایتا 200 نفر مخاطب که پشت میزهایشان در حال خوردن نوشیدنی و غذا هستند، به آن موزیسین می دهد.

کنار این ها هم این را در نظر بگیرید که گروه "تنور تریو" به سرپرستی "میلاد زنده نام" استاد دانشگاه که در واقع یک موزیسین تراز اول است که تحصیلات خیلی جدی در زمینه موسیقی دارد و در دانشگاه های معتبر خارج از ایران مدرس بوده است، وقتی  شروع می کند در کافه ها ساز زدن،  این یک نقطه نارحت کننده هم دارد و آن این است که پروسه اخذ مجوز و سالن چه به لحاظ بروکراسی اداری و چه از لحاظ اقتصادی اینقدر سخت و خسته کننده است که در حال حاضر آدم‌های جدی هم ترجیح می دهند در کافه هرچند با مخاطب محدود که راحت می توانند از نزدیک لمسش کنند ساز بزنند و درآمد آن چنانی هم نداشته باشند ولی حداقل موسیقی را با خیال راحت تری اجرا کنند ونگران تامین هزینه ها و فروش بلیتشان نباشند.

 

 

 

 

 

ارسال نظر:

  • پربازدیدترین ها
  • پربحث ترین ها