{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} ℃ {{weatherData.main.temp}}

کیفیتی که برای خیره کنندگی نیاز به هیچ فوت و فن معمارانه ای ندارد

کدخبر : 514
نویسنده:

ایران مال برای ما توضیح می دهد که فقدان هویت نه از فقدان چیزی دارای کاراکتر سرچشمه می گیرد، که از قضا محصول کولاژ سرسام آور تکه پاره های کارکتر های مختلف است. ایران مال غولی برای شکستِ ذاتی بودن هویت در فرمهای تاریخی نیست، بلکه تنها پرچمی برای اعلان آن است!

1- شکاف میان چیزها و نشانه آنها شکاف سحرآمیزی است. کسی روی ماسه های ساحل راه رفته است و جای پایش همچون یک نشانه آنجاست، در حالی که خودش دیگر آنجا نیست. چیزی غایب است اما نشانه اش آن را احضار می کند یا به معنای دقیق کلمه به حضور در می آورد. در دنیایی که همواره پر از چیزهای دست نیافتنی بوده است، عجیب نیست اگر تمنای تصاحب چیزها روی نشانه های آنها تمرکز کرده باشد.ظاهرا بشر اولیه از همان ابتدا این امکان نهفته را دریافته است. زمانی که او تصویر حیوان های وحشی را روی دیوار غار نقاشی میکرده، در حال تجربه تصاحب چیزها به میانجی نشانه های آن ها بوده است.1

غار اولین فضایی بود که همچون یک محفظه برای انباشت نشانه ها عمل کرد و این البته همچون یک پروژه تاریخی با فراز و فرود بسیار ادامه یافت. بدین معنا، جهان معاصر نیز پر از غارهای معاصری است که همچون محفظه های عظیم الجثه، ابژه های میل را جهت تصاحب از طریق نشانه یشان گرد هم می آورد. ایران مال از خانواده همین محفظه هاست که زحمت احضار ابژه های میل را از پیش پای مشتریان خود برمیدارد چرا که پیشاپیش از نشانه هر چیز هوس انگیزی انباشته شده است. 

 مورد ایران مال با هر مرکز خرید بزرگی یکی نیست. اگر ژان بودریار2 و هم کیشان او به ما آموختند که در جهان معاصر کالاها به نشانه ها استحاله پیدا کرده اند و در مال های بزرگ مثل یک معبد تجمع پیدا کرده اند، ایران مال به خانواده چیزی فراتر از یک محفظه تعلق دارد. چرا که گفتگو بر سر فضایی نیست که تنها محمل ابژه/نشانه های میل در قالب مجموعه ای از کالاها باشد، بلکه موضوع اصلی فضایی است تکه تکه، که هر تکه اش نشانه ای از فضایی دیگر است و لذا این محفظه پیش از پر شدن از هر کالایی خود یک کالای تمام عیار است.

تکه ای از یک بازار نفیس ایرانی با حجم انبوهی از کاربندی، مقرنس و یزدی بندی، یک کتابخانه پادشاهی قرن نوزدهمی، تکه ای از  باغ شاهزاده ماهان، تکه ای از دیوار یک خانه قجری در کاشان، اتاق آینه ای ازکاخ های پهلوی، یک کیوسک تلفن در لندن و چندصدمتر انواع گذر و پیاده روهای مختلف از اقصی نقاط جهان...انگار افتتاح زودتر از موعد این مجموعه حامل همین پیام بوده باشد که ایران مال برای خواستنی شدن به هیچ کالایی غیر از خود نیازمند نیست!

ژان بودریار همچنین با توضیح سه نظم تصویر3 همچون یک نشانه در تاریخ، به ما نشان داده است که در دنیای معاصر تصویر/نشانه چیزها نه تنها نسخه ای دست دوم و فروتن از چیزها نیست بلکه با سبقت گرفتن از آنها به یک خودآئینی کامل دست یافته است. تالار آینه ایران مال چنان به "تالارهای پهلوی" شبیه است که همچون یک تصویر، اصلِ خود را جا گذاشته است و دیگر با آن همچون پدیده ای کاذب یا دست دوم برخورد نمی شود.

از همین رو موضوع بحث در اینجا سوگواری برای این نیست که نسخه هایی اصلی از این بناها در حال خاک خوردن هستند در حالی که ما سرگرم داد وستد با نشانه های آنها (در قالب وانموده ها) هستیم. بلکه ایران مال سوالات مهم تری برای تحلیل پیش روی ما می‌گذارد: نکند تمام آنچه از فرهنگ برای ما باقی مانده فقط نشانه های آن باشد؟ مبادا از نسخه های اصیل این مصادیق فرهنگی نیز، چیزی بیش از ظاهری نشانه شناسانه برای عکاسی باقی نمانده باشد؟ نکند اصل آنها هم چیزی جز نشانه ای تخت از خودش نباشد و از همین رو ایران مال برای از سر گذراندن تجربه یک تالار آینه کافی باشد؟ آیا به طرزی حادواقعی4 نشانه ها به اصل چیزها حمله کرده اند؟

ایران مال بیش از آن که عامل تخت کردن فرهنگ در قالب زنجیره ای از تصاویر باشد نمایش رادیکال آن چیزی  است که پیشاپیش رخ داده است؛ لذا بی سابقه ترین چالش برای اندیشیدن به هویت در مواجهه با فرهنگ است. اگر "رم کولهاس" از موج هویت زدایی از فضاهای شهری در دنیای معاصر سخن می گوید5، ایران مال برای ما توضیح می دهد که فقدان هویت نه از فقدان چیزی دارای کاراکتر سرچشمه می گیرد، که از قضا محصول کولاژ سرسام آور تکه پاره های کارکتر های مختلف است. ایران مال غولی برای شکستِ ذاتی بودن هویت در  فرم‌های تاریخی نیست، بلکه تنها پرچمی برای اعلان آن است!

2- ایران مال یک مرکز خرید در درون و حتی در حاشیه یک شهر نیست. ایران مال خود یک شهر کامل است6! از همین رو برای برپا شدن دقیقا نقطه ای در میان تهران و کرج را انتخاب می‌کند7 و زیر سایه هیچ شهری جز خود نمی رود. این پروژه نمونه تمام عیاری از «شهرسازی در فضای داخلی»8 است. جایی که معماری روی دست شهر بلند می شود. نمونه ای از آنچه رم کولهاس در سال 2000 نامش را «عظیم الجثگی9»گذاشت.  کیفیتی که برای خیره کنندگی نیاز به هیچ فوت و فن معمارانه ای ندارد بلکه با به داخل کشیدن دو میلیون متر مربع از فضا، پیشاپیش خیره کننده است. به واسطه حجم وسیع و پهناورش ارتباط معمارانه میان درون و بیرون پروژه رو مختل می کند و در داخل هم انسجام جزء و کل را از هم می گسلد: هر تکه چنان از تکه دیگر فاصله دارد که می تواند در استقلال کامل و بدون دلمشغولی برای از دست رفتن تم کلی طراحی شود. همین کیفیت است که البته فضا را به محفظه ای بسیار مستعد برای انباشته شدن حداکثری از نشانه های بیشمار تبدیل می
کند.

زمانی که بشر اولیه در میان طبیعت سرگردان بود، متوجه این واقعیت شد که طبیعت به آن اندازه که در تامین غذا همچون نیاز اولیه بقا سخاوتمند است در تامین فضایی برای سرپناه دست و دلباز نیست. غارها تنها فضاهای داخلی  از پیش موجود در طبیعت بودند. فضاهایی که به قول فوجیموتو10 بر اساس نیازهای انسان تولید نشده بودند اما انسان با اشغال آنها بین نیازهای خود و قابلیت های فضا سازگاری ایجاد کرد. غارها البته در برابر حمله حیوانات چندان فضاهای کارآمدی نبودند و انسان با شعله ور کردن اولین آتش در دهانه غار در ارتباط میان درون و بیرون آن دست برد تا اولین فضای داخلی را برای خود سفارشی سازی کند. جیمز سی. اسکات، استاد علوم سیاسیِ دانشگاه ییل در کتاب خود با عنوان علیه غله11: تاریخ کهن جوامع متمدن اولیه، با اشاره به این مهم‌ترین فناوری تاریخ بشر طنازانه بیان میکند که در نسل اول غارها استخوان سالم حیوانات و استخوان تکه تکه انسان دیده میشود و در نسل دوم برعکس، یعنی استخوان سالم بدن انسان و استخوان تکه تکه حیوانات. روشن کردن آتش در دهانه غار مرز میان «ناهار خوردن» و یا «خورده شدن به عنوان ناهار» بوده است.

شبیه آنچه در ارتباط با جمع آوری نشانه درون فضای غارها رخ داده است، از همان غارهای کذایی تا به امروز «داخلی کردن فضا» نیز یک پروژه تاریخی و ادامه دار بوده است که در دل خود «اختصاصی کردن» کیفیات زندگی در یک فضای بسته را دنبال میکرده است. مراکز خرید، رادیکال ترین استفاده از این کیفیت بدوی نیز هستند؛ آنها دمای 22.2 درجه و 350 لوکس نور را در نقاط بیشماری از جهان با اقلیم ها و فرهنگهای مختلف بازتولید می کنند. یک محفظه داخلی که مهم نیست کجای دنیاست بلکه مهم آن است که بتوانی در آن قدم بگذاری.12

با نظر به موارد فوق باید ایران مال را همچون دو ملیون متر مربع فضای داخلی فهمید. یک محفظه بی نقص برای مهار تلخی های احتمالی بیرون. با وارد شدن به این محفظه، دیگر خبری از متکدیان بی شمار و دود و گرمای آزاردهنده و سارقین احتمالی و همچنین نظارتهای اجتماعی سخت گیرانه نیست.

 در جایی که ضعف مدیریت بر فضای شهرها از آنها تنها ملغمه ای از تجربه های رنجور بر جای گذاشته است، گریز از بیرون به درون یک رفتار طبیعی برای شهروندان است. چه گریز به فضاهای خصوصی داخلی، چه گریز به مراکز خرید و چه گریز به شهرهای خودآئین و کاملی همچون ایران مال، که می توان در آن ساعت ها تجربه حضور در فضایی شبه عمومی را از سر گذراند. با تداوم این روند دور از نظر نیست که روزی همچون تجربه گروه «ام وی ار دی وی» در هلند، واحدهای مسکونی ها به شهرهایی این چنین اضافه شوند تا مقصد مهاجرت دائم گروهی از شهروندان شود.

از این منظر ایران مال تنها یک شهر نیست بلکه یک شهر استریل است! می تواند هر تجربه ای را سفارشی سازی13کند، لایه های ناخوشایندش رو بزداید و لایه های خوشایندش را تشدید کند. اگر بازارهای سنتی به صورتی تاریخی با داخلی کردن فضای خرید، آن را از تابش بیرحمانه آفتاب و سرمای سخت محفوظ میکردند، ایران مال با «داخلی کردن مجدد یک فضای داخلی» آن را به صورتی مضاعف سفارشی سازی کرده است؛ حالا می توانید از گشت و گذار در دل یک بازار سنتی لذت ببرید، بی آنکه گرد و خاک اندک و همان خرده دمای ناخوشایند و نور ناکافی شما را اذیت کند؛ اگر بازار سنتی فضای بیرون را تعدیل میکند، بازار سنتی ایران مال آن را «ملغی» مینماید.

ایران مال محصول تجمع بی سابقه ای از ثروت و قدرت است اما مشخص نیست وقتی در میان نیروهای متعدد واقعیت به جریان می افتد تنها در انحصار این دو باقی بماند. اولین مشاهدات از حضور در این فضا نشان می دهد که کیبفیات تعبیه شده در آن، تنها در قرق قشر خاصی از ثروتمندان نیست و از قضا بازدیدکنندگان بسیاری از اقشار متفاوت دارد. شاید پدیده ای شبیه ایران مال در یک کشور توسعه یافته تنها محملی برای سرمایه داری و طبقه خاصی از جامعه باشد اما در بستر فقیر کیفیات شهری در تهران، چه بسا همچون محملی برای جبران حداقلهایی عمل نماید که شهر از شهروندان خود دریغ کرده است. فارغ از قضاوت در ارتباط با آنچه ایران مال را «به انجام رسانده است»، قضاوت در باره آنچه «به انجام خواهد رساند»، به زمان بیشتر نیاز خواهد داشت. شاید یکی دیگر از ویژگی های «عظیم الجثگی» که در آینده ای نزدیک خود را آشکار نماید، مقاومت آن در برابر «اختصاصی سازی شدن» و اصرار بر همگانی تر شدن در قیاس با مراکز خرید لوکس و کوچکتر باشد.

1 گاردنر-هلن ، دلاکروا-هورست، تنسی- ریچارد ج. ،هنر در گذر زمان  ، ترجمه ی محمد تقی فرامرزی، مؤسسه انتشارات آگاه و انتشارات نگاه ، 1373

2 بودیار، ژان، نظام اشیا، ترجمه پیروز ایزدی، نشر ثالث، 1397

3Baudrillard 1994 [1981], Simulacra and Simulation, University of Michigan Press, p.633

 4Hyper-real

5Generic City. Author, Rem Koolhaas. Publisher, Sikkens Foundation, 1995

6برای بازدید از کل بخش تجاری این پروژه باید حدود ۱۴٫۷ کیلومتر پیاده روی کنید. ” یعنی به اندازه مسافت خیابان ولیعصر از میدان منیریه تا تجریش "

7اگر دایره ای به مرکزیت بازار بزرگ ایران و شعاع حدود ۲۷ کیلومتر رسم نماییم این دایره از مراکز شهرهای تهران و کرج عبور خواهد کرد. 

Interior urbanism8

  “9Bigness and the Problem of Large,” OMA< Rem Koolhaas, and Bruce Man, S, M, L, XL, (New York: Monacelli Press, 1995), 494-516. Copyright Rem Koolhaas and the Monacelli Press, Inc.

 .10The Architecture + Design Review of Houston, published by the Rice Design Alliance since 1982

 11Johann Strube, 2018. "James C. Scott: Against the grain: a deep history of the earliest states," Agriculture and Human Values, Springer;The Agriculture, Food, & Human Values Society (AFHVS), vol. 35(4), pages 909-910, December
12 این مطلب را سم ودرل نوشته است و در تاریخ ۸ آوریل ۲۰۱۴ با عنوان «The Shopping Mall’s Socialist Pre-History» در وب‌سایت ژاکوبن منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۳ مهر ۱۳۹۵ این مطلب را با عنوان «مراکز خرید: پدیده‌ای با خاستگاه سوسیالیستی» و با ترجمۀ محمد معماریان منتشر کرده است.
13Customization

*

این نوشتار برای نخستین بار در مجله معمار. شماره 116.مرداد و شهریور1398 منتشر شده است.

 

 

 
 

 

 

 

 

ارسال نظر:

  • پربازدیدترین ها
  • پربحث ترین ها