{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} ℃ {{weatherData.main.temp}}

به مناسبت سالروز تولد"علی حاتمی"

کدخبر : 464
نویسنده:

علی حاتمی می دانست که هنرمند خلاق است. بالاترین منصب را دارد امّا در سرزمینی که قدر گوهر بیشتر است تا هنر. می دانست که دستمزد هنر در حکم خون بهاست. و می دانست از نگاه سیاست بازانِ دغل، دامنِ هنر در این ملک همواره آلوده است. امّا حاتمی برای خودش شاهی داشت و ماهی تابان که سینما بود.هنر بود.

همه آشناییم به سیاق قدیم و عهد ندیم، که اهل هنرمان تا زنده اند، خار راهند و همین که جانِ سوخته شان را برداشتند و دعوت حق را لبیک گفتند تازه قدر می بینند و سرافراز می شوند به القاب و مرتبت. علی حاتمی هم به طبع بیرون از این دایره نیست. 23 مرداد زادروز اوست که پس از مرگ، مفتخر شد به لقب سعدی سینمای ایران و آثارش تعریف سینمای ملّی گرفت. بماند که شخصاً درک نمی کنم چرا برای تمجید یک هنرمند باید نامش را به هنرمندی دیگر گره زد؟ مگر علی حاتمی سینمای ایران شدن کم است؟ یا به فرض اگر سال ها بعد نقاش ارجمندی از میان ما برکشید و خالق آثار ماندگار شد، با توجه به محتوای اثرش می توانیم بگوییم علی حاتمی نقاشی ایران؟ چون در عنوان سعدی سینما تنها اسمی که نیست نام حاتمی است. یا چطور می شود که یادگار ارزنده اش یعنی شهرک سینمایی که حاصل سال ها زحمت و دقت و شوق و صبر  نگفتنی است، نام حاتمی را بر سردر خود ندارد؟ بماند.

گوهر هنرمند در پس آثارش جاودانه است و آثار حاتمی به گمان من نقشه گنجی است برای اهلِ ذوق. او راوی تاریخ نیست. راوی مسئولیت تاریخی هنر است. شیدا و عاشق است به هنرهای این سرزمین.مفتون سحر خلق و جادوی زیبایی. از خوشنویسی و کتابت، رضا خوشنویس می سازد، از نقاشی کمال الملک. از عبدالقادرمراغه ای و مقاصدالالحانش ممتد می آید تا می رسد به  دلشدگان و ادای دین به موسیقی. حاتمی هنرمندی است که بیش از هر کس صدای رنجدیدگی تاریخی و شکستن استخوان هنرمندان ایرانی را شنیده بود و  به زیبایی هر چه تمام تر از زبان شخصیت هایش فریاد می زد. می دانست که هنرمند خلاق است. بالاترین منصب را دارد امّا در سرزمینی که قدر گوهر بیشتر است تا هنر. می دانست که دستمزد هنر در حکم خون بهاست. و می دانست از نگاه سیاست بازانِ دغل، دامنِ هنر در این ملک همواره آلوده است. امّا حاتمی برای خودش شاهی داشت و ماهی تابان که سینما بود.هنر بود.

دقت نظر او در جزئیات تماشایی است. مگر می شود هنرمند ایرانی بود و از جزئیات گذشت؟ چطور می شود ریز بافتی فرش ایرانی را ندید گرفت؟ یا نگارگری هایمان را. یا نقش اندر نقش کاشیکاری هایمان را. به گمانم این جهانی است که حاتمی زیسته و با خود به سینما آورده است. برای درک بهتر نیاز به ذره بین نیست. تنها کافی است یک نما از خیابان لاله زاری که حاتمی در سریال هزاردستان پرداخته  را بگذاریم در کنار نمایی مشابه از سریال هایی که پس از او ساخته اند. تهران قدیم پرداخته حاتمی زنده است با همه جزئیات ممکن. آدمها، لباس ها، وسایل نقلیه و احشام. متکدیان، کسبه، کودکان، دست فروشان و غیره. بگذارید خلاصه کنم. فقط تنوع کلاه آدمها را در همین دو نمای مذکور بشمارید ومقایسه کنید. چه مرد و چه زن. از همین مثال ساده عیار حاتمی هویداست. وگرنه او هم می توانست برای مردان سریالش سر جمع صد تا کلاه شاپو و برای زنان صد تا کلاه لگنی سفارش بدهد. اینجا بحث بر سر محتوای آثار حاتمی نیست که البته هر هنرمندی حرف خودش را می زند. نکته در دستاوردهای فنی و هنری سینمای حاتمی است.من باور دارم که قصور در تولید آثار امروز کمبود بودجه و توانایی و زمان نیست. از سر بی سوادی نسبت به موضوع اثر  است. کار فاخر و جاودانه زحمت بی حساب دارد. باید تحقیق کرد، نسخه خواند، عکس دید، جستجو کرد. کار حاتمی حاصل یک عمر  زیستن در هنر و فرهنگ ایرانی است. نه فقط در آثار که حتی در سلوک و سکنات شخصی. یکی از دستیارانش برایم نقل کرد که روز نخست فیلمبرداری هزاردستان و هنگام صرف غذا ، ظرف حاتمی را به نشانه احترام جدای از عوامل در کانتینر گذاشتند و او برآشفت. گفتیم میز و امکانات برای همه عوامل نیست. گفت سفره سرتاسری بکشید تا همه کنار هم غذا بخوریم. همین شد و ما همیشه کارگر و کارگردان و بازیگر و عوامل  با هم غذا می خوردیم. سفره ایرانی برای او برازنده تر بود تا هر چیز دیگر. از دور اندیشی حاتمی هم برایم گفت که برای فیلم دلشدگان باید به سفر خارج می رفتند. کار پیش از رفتن زیاد بود و در این گیر و دار حاتمی مرتب اصرار می کرد که پیش از سفر، حتماً خیاط گروه روکشی پارچه ای برای تک تک  چمدان های عوامل  بدوزد با کشی در دهانه که گره بزنند و با ماژیک نام مالکش را روی پارچه بنویسند. مثلاً ابزار گریم یا  ابزار صدا. گفتیم چرا؟ گفت اگرقفل چمدانها در بار هواپیما باز شده یا وسیله ای گم شود، در بلاد غربت دستمان به جایی بند نیست. این دوست می گفت در دلم ناراحت بودم که این نگرانی های بی دلیل  بیشتر از جنس دلمشغولی های مادربزرگ های ماست. با این همه کردیم آنچه حاتمی می خواست و برای همه چمدان هایمان کیسه  دوختیم. به مقصد که رسیدیم طبعاً چمدان ها را باز کردیم و هر چه کردیم یکی از ملزومات فوق مهم را در یکی از چمدان ها نیافتیم. من که دلشوره و نگرانی امانم را بریده بود، کیسه چمدان را روی تخت هتل تکاندم و با حیرت وسیله مورد نظر روی تخت افتاد. و به چشم دیدم که دور اندیشی سنتی حاتمی پروژه را از تعطیلی موقت نجات داد.

اری علی حاتمی دقیق بود. و راوی زمانه بود.

4231سیب

 

 

ارسال نظر:

  • پربازدیدترین ها
  • پربحث ترین ها