{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} ℃ {{weatherData.main.temp}}

سیروس الوند در انتقاد به وضعیت اقتصادی سینما گفت:

کدخبر : 174

سیروس الوند، فیلمساز در مراسم رونمایی سایت اقتصاد هنر آنلاین و نشست تخصصی اقتصاد هنر، به عنوان سخنران حضور یافت و با رویکردی انتقادی به سخنرانی پرداخت. این متنِ سخنرانی اوست که پیش روی شماست:

من برای بررسی وضعیت اقتصادی سینما، به آمار استناد نمی کنم و بسیاری از این آمار را مخدوش می دانم، این آمار سال 97 یک چیز می گوید و سال بعدش چیزِ دیگر به این خاطر عادت ندارم به این آمار تکیه کنم. راجع به مقوله ای صحبت می کنیم که در مورد هر دو واژه اش مسئله داریم، و آن ها واژه های اقتصاد و سینما هستند. راجع به سینما همه می دانیم مسئله داریم، کما اینکه راجع به موسیقی مسئله داریم مگر می شود آدم در مدیوم شات ساز بزند. و در یک شات اینقدری زیر کادر یکی دارد یک کارهایی می کند که معلوم نیست چیست، نگو دارد ساز می زند، اگر قرار است ساز دیده نشه ساز زن هم دیده نشود، موسیقی کات. نمی گویند موسیقی کات اما کات می کنند و این سردرگمی چهل ساله است و نمی گویند سینما این است که ما می گوییم.  سینما دو سر دارد سازنده و مخاطب، تمام. هر موجودی این میان اضافه است، هر کسی بین این رابطه قرار گیرد مزاحم است، حالا چه به عنوان دلسوز باشد و چه به عنوان حامی و هدایتگر. من در رژیم گذشته کار سینما می کردم و خیلی دل خوشی هم از آن نداشتم، اما آن زمان یک آیین نامه ای را در سینما در نظر می گرفتند که آن هم دارای خطوط قرمز بود. اما حالا، این جا هر آدمی که وارد وزارت ارشاد می شود برای خودش یک آیین نامه دارد. به همین دلیل می بینید اقتصاد سینما در دهه 70 خیلی خوب است و فیلم ها ضرر نداده اند و همه به پولشان رسیده اند و بعضی هم استفاده برده اند و  دهه 80 یک جور دیگر و دهه 90 یک جور دیگر است. مگر می شود هر چند سالی اقتصاد سینما یک تعریفی داشته باشد، دلایلش چیزهایی ست که واقعا باید درموردش ساعت ها بحث کنم. یکی از دلایلش این است که دولتی ها بعد از کار دولتی، فیلم می سازند، سینما می گیرند، در نتیجه اتفاقاتی می افتد که می بینید.

50 درصد تولید ما را از همان اول مال خود می کنند، سینمایی که هزار سال است پولش را درآورده اند و می خواستیم از دست صاحب سینما جایی پناه ببریم. بعد وقتی خود دولت صاحب سینما می شود تکلیف چیست و باید به چه کسی مراجعه کنیم.  وقتی خود دولت فیلم تهیه می کند و پخش فیلم دارد و سینما دارد... چرا وقتی با این دولتی ها کنار می آیی یک دفعه تهیه کننده می شوند، مگر تهیه کنندگی شوخی ست، حداقل 2 میلیارد تومان پول می خواهد، این ها از کجا این پول ها را می آورند.  چرا وقتی کسی سراغ من می آید، 200 میلیون تومان پول می خواهد و وقتی سراغ یک مدیردولتی می رود 50 میلیون تومان می خواهد، آیا این نیست که زمانی که او مدیر دولتی بوده است برایش کارهایی کرده است که حالا جوابش را می گیرد. وضع اقتصاد را هم که می بینید، مُلکی به این بی سرو سامانی در خصوص اقتصاد سراغ دارید. پنج ماه حقوق فردی را ندهند و وقتی تقاضای حقوق می کند، کتک هم می خورد... یعنی این تنها در قصه های فانتزی و تخیلی جایی برای بروز دارد و با واقعیت زندگی و بشریت هم خوانی ندارد، چه برسد به جامعه ای که شعار معنویت و برادری می دهد و می گوید همه عین هم هستیم. ما کجا همه عین هم هستیم. من و شما نمی توانیم شِکر بخریم و از بغل گوشمان یک ماشین 5 میلیارد تومانی رد می شود... کجا عین همیم.  این هم وضعیت اقتصاد ما است که البته کارشناسان و اقتصاد دانان باید راجع به آن صحبت کنند. سینما هم وضعیت  محتضر و بیماری دارد که انگار این بیمار به کائنات و جاهایی وصل است که فقط نمی میرد. عده ای با عشق کار می کنند و عده ی هم سوراخ دعا را بلدند و فقط به عشق پول کار می کنند، که اتفاقا دولت و حکومت  با این عده خیلی کار ندارد ولی با سینمای جدی مشکل وجود دارد و نه با سینمای مزخرف کمدی که وقتی چراغ سینما روشن می شود آدم خجالت می کشد از این که داشته آن فیلم را می دیده. و این فیلم ها مرتب در حال تولید است، و فیلمی هم پس از گذر سال ها از توقیف در می آید، ( آشغال های دوست داشتنی/ ساخته محسن امیر یوسفی/ 6سال توقیف) و بعد هم هیچ اتفاقی نمی افتد.  می گفتند فیلم ( آدم برفی/ ساخته داود میرباقری/ 3 سال توقیف ) اکران شود، تهران راه پیمایی می شود ولی  هیچ اتفاقی هم نیفتاد،  معلوم بود این نظر آدمی بوده که در یک مقطعی در شورای بازبینی سِمتی داشته و نظرش مهم بوده است. خاطرم می آید فیلم (سنتوری/ داریوش مهرجویی) قرار بود روز چهارشنبه اکران شود، و من روز دوشنبه در پیچ شمیران، می دیدم که بیل برد این فیلم را نصب می کنند، فیلم پروانه پخش از وزارت ارشاد داشت و در جشنواره هم جایزه گرفته بود، اما گفتند نه.  

بعدها آن شخص که نظرش منفی بود و البته فیلم را هم ندیده بود!  فیلم را می بیند. به او گفته بودند موضوع این فیلم راجع به یک خانواده مذهبی ست که  نمی گذارند پسرشان به سمت هنر برود، پسر معتاد می شود و بعد به موسیقی متوسل می شود و حالش خوب می شود. آیا سنتوری واقعا این است؟  و این برداشت راجع به  فیلم تنگ نظرانه نیست؟ بعد فیلم یک دفعه به بازار آمد و گفتند خودشان این کار را کرده اند و  شریک مهرجویی، "فرامز فرازمند" که تهیه کننده خیلی خوبی بود، سکته می کند و می میرد. و داریوش مهرجویی مجنون وار همین طور ادامه داد اما دیگر به آن صورت فیلم خوبی از ایشان ندیدیم، ایشان که یکی از قله های افتخار سینمای ما هستند. ما  این همه جوان با استعداد در همه عرصه ها داریم. من خیلی جاهای دنیا رفته ام واقعا بهترین ها ایرانیان بودند، خوشتیپ ترین ها،  باهوشترین ها، اما فقط همه با یک فشاری به آن کشورها آمده بودند، خیلی از آن ها نمی گفتند ما ایرانی هستیم، ما باید فریاد بزنیم که ایرانی هستیم، فرهنگی که پشت سرمان است، تاریخ ادبیات ما و یا در دوران معاصر  این همه جوانی که به جبهه ها رفتند، جنگیده اند که حالا  من و شما راحت می توانیم این جا حرف بزنیم،  ما مدیونشان هستیم، شعار هم نمی دهم.  آن هایی که مرا در این 40 سال شناخته اند می دانند چه طور آدمی هستم و آن هایی هم که تازه می خواهند مرا بشناسند، دیگر دیر است و بهتر است مرا نشناسند. ولی این ها همه  واقعیت هایی ست که پشت سر ما و با ما است. به لحاظ فرهنگی حرف اول را در خاورمیانه می زنیم و هنوز که هنوز است یک فیلم ایرانی به یک جشنواره خارجی اعتبار می بخشد اما مشکل اساسی ما که از قدیم همراهمان است  این است که با دولت و حکومت باید سینما را به عنوان یک صنعت شناسایی و تعریف کند و بشناسد. سینما یک صنعت و فعل هنری ست اما در بهره برداری از این کالای هنری یک امر اقتصادی و صنعتی انجام می گیرد. این همه آدم در این چرخه کار می کنند بعد یک محصولی تولید می شود و یک گردش مالی وسیع را در سطح مملکت و خارج از آن ایجاد می کند، و  هرکسی بلیت می خرد یک سهمی در این صنعت دارد.

اما چرا  سینما را صنعت تلقی نمی کنند، همان طور که پیش از انقلاب هم تلقی نمی کردند، برای این که اگر بگویند سینما صنعت است باید از این صنعت حمایت کنند. یک فیلم محتوا دارد، و اگر از این صنعت حمایت کنند، آن وقت آن محتوا ممکن است گریبانشان را بگیرد، میزشان را تهدید کند و شغلشان را به خطر بیاندازد، یا خدا کند راست بگویند، اعتقاداتشان را به خطر بیاندازد. این ها مشکل اصلی ست که هر کسی که فیلمی می سازد هیچ امیدی ندارد که اصلا آن فیلم اکران شود یا نه، بفروشد یا نه. همین دو سه روز پیش که اکران های عید تعیین شده بود را  بر هم زدند و شورای صنفی اکران را به هم ریختند، چرا؟ چون دو سه نفر نور چشمی فیلم هایشان باید عید فطر اکران شود. دیگر با همچین چیزهایی برگزاری نشست راجع به اقتصاد سینما ایران، شوخی ست شبیه به خیلی از مسائل جدی که دیگر شوخی ست. هیچ جای دنیا سه هفته مانده به پایان مهم ترین لیگ یک کشور، دو مربی را بیرون نمی کنند و این جا در این زمان، پر افتخارترین بازیکن فوتبال ایران را بیرون می کنند و همچنین یک مربی خارجی را بیرون می کنند مربی که  تیمی را در رده دهم تحویل گرفته و حالا  آن تیم  در رده سوم است.  حضور دو آدم با نفوذ در هر دوتای این نهاد باعث این تصمیم گیری ها می شود. هیچ جایی مجری محبوب ترین برنامه شان را بیرون نمی کنند، برنامه نود این همه آگهی می گیرد و این همه پول به تلویزیون تزریق می کند، تلویزیونی که  متعلق به همه ملت ایران است، حالا چقدر حرف این ملت از این تریبون بیرون می آید و چقدر تصویر این ملت در آن پخش می شود، بحث دیگری ست. و هیچ کس در هیچ جا پاسخ گو نیست،  بعد می بینید میزی که مجری داشته را در بازار دارند رویش هندوانه می فروشند، عکسش بیرون می آید، به هندوانه فروش می گویند میز را از کجا آورده ای، می گوید از دلال خریدم. خوب نمی شد آن میز به انبار می رفت، حتما  میز عادل فردوسی پور را باید به یک دلال بفروشید و دلال هم به فرد دیگر... تا رویش هندوانه بفروشد. در یک همچین وضعی هستیم و به همین علت نشست به این مهمی اینقدر مراجعه کننده کمی دارد. اگر همین نشست در توکیو برگزار می شد، سه هزار نفر آدم این جا نشسته بود و این موضوع را دنبال می کرد.من و مرحوم "خسرو شکیبایی" و "فاطمه معتمدآریا" مهمان ان اچ کی بودیم و تنها 20 دقیقه وقت ناهار بود، و همه یک نوع غذا می خوردند، رئیس همان چیزی را می خورد که خدماتی.

و وقتی برای ما غذای دیگر آوردند، مرحوم شکیبایی که خدا رحمتش کند، گفت بچه ها این را نخوریم، از همان غذای خودشان  بخوریم. این جا از ساعت 11:30 ناهار، نماز و جلسه داریم. آن ها کار می کنند و به همین دلیل است که این همه زلزله را رد می کنند. و تجربه جنگ و تجربه  تلخ وحشتناک ناکازاکی و هیروشیما را پشت سر گذاشته اند و این مملکت آنقدر سرپاست و به تیم ایران سه گل می زند، برای این که ژاپن است. من خیلی از جاهای امریکا را دیده ام، ولی راجع به آن نمی گویم اما در مورد ژاپن، ما زمانی با ژاپن در هر عرصه ای  قابل مقایسه بودیم، کیارستمی ما قوی تر از فیلمساز ژاپنی بود، غیر از آکیرا کوروساوا. اما حالا آن ها بازار دارند. این چین اصلا عددی نبود، آن طرف بالیوود و هالیوود دارند و لابد ما هم خالیوود داریم. حرف زیاد است و دلم می خواهد باز هم چنین نشست هایی برگزار شود و این تیم جوان و پر انرژی که دارند کار می کنند همین طور پیش روند، هرچیزی که مرا یاد جوانیم بیاندازد باعث خوشحالی ام می شود، 17 سالم بود که از دو سه  تا نشریه حقوق می گرفتم. در عرصه ژورنالیسم به هرجا برسی زیباترین عنوان این است که بگویی خبرنگارم.نظامی واقعی در هر کشوری به هرجا برسد و از  او  بپرسی تو چه هستی می گوی، سربازم. خبرنگار یک سرباز است و از سردبیر و صاحب امتیاز مهم تر است، چون مردم چشمشان به قلم آن خبرنگار است.

831A4621

 

 

ارسال نظر:

  • پربازدیدترین ها
  • پربحث ترین ها